غزل شمارهٔ 5048
Toggle stanza 1در محفل که راه بیابی گران مباش
در محفل که راه بیابی گران مباش
از حرف سخت بار دل دوستان مباش
یاد از حباب گیر طریق نشست و خاست
دربزم چون محیط بزرگان گران مباش
با نیک و بد چوآینه هموار کن سلوک
غماز عیب چون محک امتحان مباش
شرط است پاس نوبت مردم درآسیا
درانجمن چو شمع سراپا زبان مباش
طی کن چو ریگ، طلب رابه خامشی
بیهوده نال چون جرس کاروان مباش
تاابر نوبهار پریشان نگشته است
دستی بلند کن صدف بی دهان مباش
نقش قدم به کعبه رسانید خویش را
پای به خواب رفته این کاروان مباش
یک برگ را برات اقامت نداده اند
غافل ز سردمهری باد خزان مباش
هر چند خرمنت ز ثریا گذشته است
ایمن ز برق حادثه آسمان مباش
درآتش است نعل گل ای خانمان خراب
درفکر جمع خاروخس آشیان مباش
ما وصل گل به نغمه سرایان گذاشتیم
ای باغبان تونیز درین بوستان مباش
صائب غریب وبیکس و دلگیر می شوی
پر در مقام تجربه دوستان مباش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
یا در درون قبه این آسمان مباش
یا از حوادثی که رسد دل گران مباش
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 343
غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
با سبز کرده های سخن سرگران مباش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5046
هرجا نمی خرند متاعت گران مباش
پرواز گیر و خار و خس آشیان مباش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5047
Sources
Persian text source: Ganjoor

