غزل شمارهٔ 1582

Toggle stanza 1
می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
1

می حرام است در آن بزم که هشیاری هست

خواب تلخ است در آن خانه که بیماری هست

2

با پریشان نظری بس که بدم، می شکنم

هر کجا آینه ای بر سر بازاری هست

3

می توان با گل خورشید نظر بازی کرد

همچو شبنم اگرت دیده بیداری هست

4

خضر بر گرد سر درد طلب می گردد

کعبه فرش است در آن سینه که آزاری هست

5

صبح آدینه و طفلان همه یک جا جمعند

بر جنون می زنم امروز که بازاری هست

6

بخت زنگار چرا سبز نباشد صائب؟

روز و شب در بغلش آینه رخساری هست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1582 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood