Toggle stanza 1
به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند
1

به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند

که خاری گر خلد در دست و پا پنهان نمی ماند

2

برو ای ساده دل این پنبه را بر داغ دیگر نه

درین ابر تنک خورشید ما پنهان نمی ماند

3

چو آب از لعل و چون رنگ از رخ یاقوت می تابد

صفای دست او زیر حنا پنهان نمی ماند

4

دل ما و نگاهت هر دو می دانند حال هم

که حال آشنا از آشنا پنهان نمی ماند

5

زدامان شفق گل می کند هر صبح و هر شامی

چو شمع صبحگاهی خون ما پنهان نمی ماند

6

تراوش می کند خون دل از سیمای گفتارم

نسیم مشک در جیب صبا پنهان نمی ماند

7

کجا ابر تنک خورشید را آیینه دان گردد؟

صفای سینه اش زیر قبا پنهان نمی ماند

8

چه لازم وصف شعر آبدار خود کنی صائب؟

اگر دارد گهر آب صفا، پنهان نمی ماند

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3170 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood