غزل شمارهٔ 5673
Toggle stanza 1صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
11
صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
شب سیهمست فنا بود که هشیار شدیم
22
پای ما نقطهصفت در گرو دامن بود
به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم
33
به شکار آمده بودیم ز معمورهٔ قدس
دانهٔ خال تو دیدیم گرفتار شدیم
44
در کف عقل کم از قطرهٔ شبنم بودیم
کاوشی کرد جنون قلزم زخار شدیم
55
پای زنگار بر آیینهٔ ما میلغزد
صیقلی بس که از آن آینهرخسار شدیم
66
نرود دیدهٔ شبنم به شکرخواب بهار
عبث افسانه طراز دل بیدار شدیم
77
خانهپردازتر از سیل بهاران بودیم
لنگر انداخت خرد، خانه نگهدار شدیم
88
چون مؤذن سر تسبیح شماران بودیم
گردشی کرد فلک، رشتهٔ زنار شدیم
99
جان به تاراج دهد خدمت سیروزهٔ عشق
قوت طالع ما بود که بیمار شدیم
1010
عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده است
حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم
1111
صائب از کاسهٔ دریوزهٔ ما ریزد نور
تا گدای در شه قاسم انوار شدیم
Sources
Persian text source: Ganjoor

