غزل شمارهٔ 6864
Poet: Saib
Toggle stanza 1اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی
11
اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی
ز وصل گنج بود کامیاب درویشی
22
ترا ز درد سر آن جهان خلاص کند
اگر چه تلخ بود چون گلاب درویشی
33
ازان به خرقه پشمین چو نافه ساخته است
که خون خویش کند مشک ناب درویشی
44
هزار گوهر شهوار در دل شبها
کشد به رشته ز هر پیچ و تاب درویشی
55
همیشه روزیش از خوان فیض آماده است
نمی خورد غم نان را چو آب درویشی
66
ترا به روز حساب این سخن شود معلوم
که بوده سلطنت بی حساب درویشی
77
ازان به گوهر مقصود راه یافته است
که داده هر دو جهان را به آب درویشی
88
تمام موجه دریا اگر شود شمشیر
نمی خورد غم سر چون حباب درویشی
99
حصار زیر و زبر گشتن است ویرانی
ز سیل فتنه نگردد خراب درویشی
1010
ز لوح سینه من نقش هر دو عالم شست
دگر چه نقش زند تا بر آب درویشی
1111
نقابدار کند آفتاب را صائب
اگر برافکند از رخ نقاب درویشی
Sources
Persian text source: Ganjoor

