Toggle stanza 1
نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من
1

نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من

ز انگشت اشارت بیش می کاهد هلال من

2

ز برق تشنگی از خرمن من دود اگر خیزد

به آب زندگی لب تر نمی سازد سفال من

3

نبیند با هزاران چشم پیش پای خود گردون

اگر از دل قدم بیرون نهد گرد ملال من

4

تمنای وصالش چون به گرد خاطرم گردد؟

پریرویی که از تمکین نیاید در خیال من

5

به امید چه روز حشر از لب مهر بردارم؟

که کوته می کند طول زمان را عرض حال من

6

ز حیرت سروها را می رود از یاد بالیدن

به هر گلشن که گردد جلوه گر نازک نهال من

7

ازان از فربهی چون ماه می سازم تهی پهلو

که بیش از بدر ناخن می زند بر دل هلال من

Sources

Persian text source: Ganjoor