غزل شمارهٔ 6240
Poet: Saib
Toggle stanza 1نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من
11
نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من
نمک پرورده عشق است مغز استخوان من
22
زمین تنگ میدان نیست جای گرم جولانان
وگرنه توسن گردون بود در زیر ران من
33
به کوری خرج شد اشکی که پروردم به خون دل
گلویی تر نشد چون شمع از آب روان من
44
برآمد بس که بی حاصل نهال من، عجب دارم
که سر بالا کند چون بید مجنون باغبان من
55
ز خواهش های الوان در ره سیل خطر بودم
دل بی مدعا زین سیل شد دارالامان من
66
تواضع با فرودستان بود خوش از زبردستان
وگرنه دور باش از زور خود دارد کمان من
77
گرفتم گوشه بر امید گمنامی، ندانستم
که کوه قاف چون عنقا شود سنگ نشان من
88
گرانجانی نباشد پیشه من با خریداران
به سیم قلب یوسف می خرند از کاروان من
99
ز هزل و هجو دادم تو به صائب شوخ طبعان را
دهان عالمی شد چون صدف پاک از دهان من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

