غزل شمارهٔ 5389

Toggle stanza 1
داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم
1

داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم

شمع ماتم گریه شادی کند در محفلم

2

دست من پیش از لب خواهش چو گل وامی شود

درگره باشد چو شبنم آبروی سایلم

3

می کند در لامکان جولان دل آزاده ام

گربه ظاهر همچو سرو بوستان پا در گلم

4

از سماعم گرچه رنگین است بزم روزگار

نیست در طالع نثاری همچو رقص بسملم

5

حفظ آب رو بود بر من گواراتر زآب

دست رد بر سینه دریا گذارد ساحلم

6

گو نیارد هیچ کس صائب به خاک من چراغ

بس بود شمع مزار از دست و تیغ قاتلم

Sources

Persian text source: Ganjoor