Toggle stanza 1
از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است
1

از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است

دامن صحرا ز یک دیوانه پر مجنون شده است

2

می کنم چون موج در آغوش دریا پا دراز

تا عنان اختیار از دست من بیرون شده است

3

سرکشی از بس که زین وحشی نگاهان دیده ام

باورم ناید که آهو رام با مجنون شده است

4

شانه شمشاد را دست نگارین می کند

بس که در زلف گرهگیر تو دلها خون شده است

5

نیست در روی زمین از بی غمی آثار درد

چهره زرین نهان در خاک چون قارون شده است

6

ز انقطاع فیض، کوتاه است ایام خزان

دولت فصل بهار از فیض روز افزون شده است

7

جلوه همکار می بندد زبان لاف را

در زمان قامت او سرو ناموزون شده است

8

همچو داغ لاله چسبیده است صائب بر جگر

آه ما از بس که نومید از در گردون شده است

Sources

Persian text source: Ganjoor