غزل شمارهٔ 1132
Toggle stanza 1هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
11
هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است
22
پشت سر بسیار خواهد دید عمر خضر را
از دم تیغ شهادت هر که آبی خورده است
33
در غم عاشق بود هر چند بی پرواست حسن
فکر بلبل غنچه را سر در گریبان برده است
44
بوی خون می آید امروز از لب میگون یار
تا به یاد او که دندان بر جگر افشرده است؟
55
در غریبی وا شود صائب دل ارباب درد
غنچه ما تا بود در بوستان پژمرده است
Sources
Persian text source: Ganjoor

