Toggle stanza 1
هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
1

هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست

گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است

2

پشت سر بسیار خواهد دید عمر خضر را

از دم تیغ شهادت هر که آبی خورده است

3

در غم عاشق بود هر چند بی پرواست حسن

فکر بلبل غنچه را سر در گریبان برده است

4

بوی خون می آید امروز از لب میگون یار

تا به یاد او که دندان بر جگر افشرده است؟

5

در غریبی وا شود صائب دل ارباب درد

غنچه ما تا بود در بوستان پژمرده است

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1132 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood