Toggle stanza 1
شود ز داغ دل عاشقان خسته درست
1

شود ز داغ دل عاشقان خسته درست

که آفتاب کند ماه را شکسته درست

2

مدار چشم ترحم ز چرخ سنگین دل

که هیچ دانه ازین آسیا نجسته درست

3

اگر ز عشق دلت آب شد مشو نومید

که از گداز شود شیشه شکسته درست

4

مباش تند که نقش نگین ز همواری

درین قلمرو پر شور و شر نشسته درست

5

سبوی باده ز بحر غم آورد بیرون

دل شکسته ما را به دست بسته درست

6

شکسته باش که کردند سنگبارانش

به جرم این که برآمد ز پوست پسته درست

7

هزار کوزه دهد چرخ کاسه گر سامان

کز آن میان نبود هیچ کوزه دسته درست

8

نمانده است ز بس از شکستگی اثری

صدا برآید از کاسه شکسته درست

9

مریز رنگ اقامت درین رباط دو در

که وقت کوچ رسیده است نانشسته درست

10

مباش ایمن ازین چرخ چنبری صائب

که هیچ گوی ز چوگان او نجسته درست

Sources

Persian text source: Ganjoor