غزل شمارهٔ 2890

Toggle stanza 1
تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد
1

تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد

تو چون بر هم زنی لب، بال و پر کوثر برون آرد

2

نباشد سرمه توفیق در هر گوشه چشمی

کجا زاهد سر از خط لب ساغر برون آرد؟

3

اگر رخسار چون گل را به بالین آشنا سازی

چو بلبل غنچه تصویر بال و پر برون آرد

4

اگر ساقی زمستی یک نفس از پای بنشیند

زجذب شوق میخواران صراحی پر برون آرد؟

5

به نشتر کوچه بندی می کنی رگ را، نمی ترسی

که هر یک قطره خونم زصد جا سر برون آرد

6

گر این یک مشت خاکستر که دل گویند، نگدازم

به زور تشنگی آب از دل گوهر برون آرد

7

نمی دانند مردم آفتابی هست در عالم

خدا آیینه ما را زخاکستر برون آرد

8

شهید می چو از خاک لحد سرمست برخیزد

به جای نامه برگ تاک در محشر برون آرد

9

که را داریم ما غیر ظفرخان در جهان صائب؟

نهال آرزوی ما در اینجا پر برون آرد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor