غزل شمارهٔ 807
Toggle stanza 1تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را
11
تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را
گلهای چمن آینه کردند پرم را
22
از موج حلاوت دل مرغان چمن سوخت
هر چند فشاندند به خامی ثمرم را
33
آن در یتیمم که درین قلزم خونخوار
از موج خطر شانه بود موی سرم را
44
بوی جگر سوخته زد خیمه به صحرا
تا شوق برون داد ز خارا شررم را
55
دلبستگیی با لب پرخنده ندارم
ترسم نگذارند به من چشم ترم را
66
بسیار به تنگم ز پریشانی پرواز
کو دام که شیرازه کند بال و پرم را؟
77
بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل
یارب تو نگه دار ز منزل سفرم را!
88
افسوس که در دامن این لاله ستان نیست
داغی که خبردار نماید جگرم را
99
دیدند به دوشم نمد فقر گران نیست
از بال هما اره کشیدند سرم را
1010
چون لاله درین باغ ندانم به چه تقصیر
بر داغ نهادند بنای جگرم را
1111
صائب نشود خشک به خورشید قیامت
بر خاک نویسند اگر شعر ترم را
Zameen

