غزل شمارهٔ 32
Toggle stanza 1تمکین خرد برد ز سر شور و شرم را
11
تمکین خرد برد ز سر شور و شرم را
پیری برهاند از شب غفلت سحرم را
22
مانند ترنجم که خزان است بهارش
دم سردی دی تازه کند برگ و برم را
33
تا سدره بپرم اگرم در بگشایند
هرچند که فرسوده قفس بال و پرم را
44
کوتاهی عیشم پی پند دگران است
دهر از پی تأدیب بردشاخ ترم را
55
در هر قدمی صد خطرم بر سر راهست
وز بهر اقامت نه مقامی سفرم را
66
ره طی نکنم مرحله ای را که به هر گام
از هول مصیبت نگدازد جگرم را
77
شاید که چو تسلیم و رضا بدرقه کردند
ره امن شود وادی خوف و خطرم را
88
سعیی کنم و رخت به منزل برسانم
تا کس نرسانیده به رهزن خبرم را
99
از خانه چشمش نگذارم به درآید
بر روی تو گر راه نباشد نظرم را
1010
صد لابه به امید یک ابرام تو کردم
یک بار به تلخی نخریدی شکرم را
1111
چون توبه کنم از غزل و قول «نظیری »
دوران خرد از صد هنر این یک هنرم را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

