غزل شمارهٔ 4302
Toggle stanza 1هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود
11
هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود
در بر گریز نکهت گلزار نشنود
22
آگه ز شیوه غلط انداز حسن نیست
از منع هر که مژده دیدار نشنود
33
هر خسته ای که چاشنی درد یافته است
می نالد آنچنان که پرستار نشنود
44
باریک تاچو رشته نگردد خداشناس
ذکر خفی ز حلقه زنار نشنود
55
دارد زکام هر که ز چشم سفید خویش
بی پرده بوی پیرهن یار نشنود
66
از خلق خویش نهفته شود عیب آدمی
کس بوی خون ز نافه تاتار نشنود
77
آوازه سخن ز محرک شود بلند
بی زخمه نغمه هیچ کس از تار نشنود
88
صائب ز پوست غنچه نیاید برون چوگل
تا ناله ای ز مرغ گرفتار نشنود
Sources
Persian text source: Ganjoor

