Toggle stanza 1
با قرب یار رشته جان در کشاکش است
1

با قرب یار رشته جان در کشاکش است

در عین بحر، موج همان در کشاکش است

2

گویا نسیم راه در آن زلف یافته است

کز پیچ و تاب، رشته جان در کشاکش است

3

آرام نیست راهنوردان شوق را

دایم ز موج، ریگ روان در کشاکش است

4

عشاق را ز تازه نهالان شکیب نیست

تا یک خدنگ هست کمان در کشاکش است

5

هر چند حرص مالک روی زمین شود

چون موجه سراب همان در کشاکش است

6

بر فرق هر که سرکشی از سر نمی نهد

مانند اره کاهکشان در کشاکش است

7

شوق وطن ز دل به عزیزی نمی رود

در صلب گوهر آب روان در کشاکش است

8

پیران ز حرص بیشتر آزار می کشند

با پشت خم همیشه کمان در کشاکش است

9

طول امل ز قامت خم بیش شد مرا

شد حلقه این کمان و همان در کشاکش است

10

آسان نمی توان ز علایق فشاند دست

زین خارزار دامن جان در کشاکش است

11

بر رنگ و بوی عاریه هر کس که دل نهاد

پیوسته از بهار و خزان در کشاکش است

12

تا لب گشاده است، نفس آرمیده نیست

در قبضه سوار، عنان در کشاکش است

13

ایمن شود چسان ز گسستن رگ حیات؟

زینسان که تار و پود جهان در کشاکش است

14

بال و پر تلاطم بحرست بادبان

دلها ز دیده نگران در کشاکش است

15

تا یکزبان چو تیغ نگردد سخن طراز

دایم چو خامه دو زبان در کشاکش است

16

تا موی آن کمر نکند ترک پیچ و تاب

ما را چو زلف رشته جان در کشاکش است

17

صائب اگر چه غوطه در آب گهر زند

از پیچ و تاب، رشته همان در کشاکش است

Sources

Persian text source: Ganjoor