غزل شمارهٔ 6443
Poet: Saib
Toggle stanza 1شد گلستان خارخار من به من
11
شد گلستان خارخار من به من
گو نپردازد بهار من به من
22
من غمش را غمگسار خود کنم
گر نسازد غمگسار من به من
33
چشم آن دارم که نگذارد ز لطف
چشم پرکار تو کار من به من
44
سخت می ترسم که آن بیدادگر
واگذارد اختیار من به من
55
می کند چون بوی گل در جیب گل
سرکشی ها در کنار من به من
66
سبز شد در آتش سوزان سپند
رحم کن ای نوبهار من به من
77
کس به من در ضعف نتواند رسید
می کند سبقت غبار من به من
88
گرد من بر آسمان خواهد رسید
می رسد گر شهسوار من به من
99
شد غبار من فلک سیر و هنوز
کار دارد روزگار من به من
1010
ناز شبنم می کند بر برگ گل
دیده شب زنده دار من به من
1111
آه سرد و رنگ زردی مانده است
صائب از باغ و بهار من به من
Sources
Persian text source: Ganjoor

