Toggle stanza 1
شد گلستان خارخار من به من
1

شد گلستان خارخار من به من

گو نپردازد بهار من به من

2

من غمش را غمگسار خود کنم

گر نسازد غمگسار من به من

3

چشم آن دارم که نگذارد ز لطف

چشم پرکار تو کار من به من

4

سخت می ترسم که آن بیدادگر

واگذارد اختیار من به من

5

می کند چون بوی گل در جیب گل

سرکشی ها در کنار من به من

6

سبز شد در آتش سوزان سپند

رحم کن ای نوبهار من به من

7

کس به من در ضعف نتواند رسید

می کند سبقت غبار من به من

8

گرد من بر آسمان خواهد رسید

می رسد گر شهسوار من به من

9

شد غبار من فلک سیر و هنوز

کار دارد روزگار من به من

10

ناز شبنم می کند بر برگ گل

دیده شب زنده دار من به من

11

آه سرد و رنگ زردی مانده است

صائب از باغ و بهار من به من

Sources

Persian text source: Ganjoor