Toggle stanza 1
سرگشته ساخت خالِ دلارای او مرا
1
سرگشته ساخت خالِ دلارای او مرا
پرگار کرد نقطهٔ سودای او مرا
2
هر پاره داشت از دلِ من عالم دگر
شیرازه کرد زلفِ دلارای او مرا
3
گشتم تمام چشم و همان چشم بسته‌ام
حیرت فزود بس که تماشای او مرا
4
می‌بود کاش دردِ گرفتاریم یکی
پیوندِ دیگرست به هر جای او مرا
5
چون آب سر دهد به خیابان باغِ خُلد
در هر نظاره قامتِ رعنای او مرا
6
خونِ هزار بوسه به دل جوش می‌زند
از دیدن حنای کفِ پای او مرا
7
چون کوهِ طور مغزِ مرا سرمه می‌کند
برقی که در دل است ز سیمای او مرا
8
از عشق جای شِکوه نمانده است در دلم
لطفِ بجاست رنجشِ بیجای او مرا
9
اقبالِ عشق ساخت به وصلم امیدوار
ورنه زیاد بود تمنای او مرا
10
می‌داشت کاش حوصله یک نگاهِ دور
شوقی که می‌برد به تماشای او مرا
11
خضر آورد برون ز سیاهی گلیمِ خویش
ای عقل واگذار به سودای او مرا
12
در کار نیست شیشه و پیمانهٔ دگر
صائب بس است نرگسِ شهلای او مرا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor