Toggle stanza 1
داد سیلِ گریه‌ٔ من غوطه در گِل بحر را
1
داد سیلِ گریه‌ٔ من غوطه در گِل بحر را
گوهر از گَردِ یتیمی کرد ساحل بحر را
2
همتِ سرشار از بی سایلی خون می‌خورد
کز گهر باشد هزاران عقده در دل بحر را
3
عشقِ دریا‌دل نمی‌اندیشد از زخمِ زبان
کی خَلَد در دل خس و خاشاک ساحل بحر را
4
در غریبی کی فتند از جستجو روشندلان؟
در سفر‌کردن به جز خود نیست منزل بحر را
5
قاصدان از ابرِ گوهربار دارد هر طرف
کی کند دوری ز خاکِ خشک غافل بحر را
6
هر کجا دفتر گشاید دیدهٔ پر شورِ من
از نظرها افکند چون فردِ باطل بحر را
7
کی شود زنجیر صائب مانعِ شورِ جنون؟
موج نتواند کشیدن در سلاسل بحر را

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor