غزل شمارهٔ 6855

Toggle stanza 1
ز برگریز، دل بی قرار ازان داری
1

ز برگریز، دل بی قرار ازان داری

که غافلی ز بهاری که در خزان داری

2

برآوری ز گریبان رستگاری سر

اگر ز دامن شبها خط امان داری

3

جوی غم تو ندارد جهان بی پروا

چرا تو بیهده چندین غم جهان داری؟

4

سپهر سایه جان بلند پایه توست

چرا ز سایه حذر همچو کودکان داری؟

5

مکن به مشورت نفس زن صفت کاری

اگر ز مردی و مردانگی نشان داری

6

سفینه ای به کف آر از شکست خود چون موج

درین محیط اگر رغبت کران داری

7

زبان شکر تو چون سبزه در ته سنگ است

ولی به وقت شکایت دو صد زبان داری

8

ز کیمیای قناعت نگشت چشم تو سیر

عبث غنا طمع از نعمت جهان داری

9

برات رزق تو بر آسمان نوشته خدای

عبث توقع رزق از زمینیان داری

10

ز آستانه دل پا برون منه صائب

اگر هوای تماشای لامکان داری

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor