غزل شمارهٔ 4122
Toggle stanza 1طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند
11
طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند
صیقل شکست وآینه ام در غبار ماند
22
چون ریشه درخت که ماند به جای خویش
شد زندگی وطول امل برقرار ماند
33
ناخن نزد کسی به دل سر به مهر ما
این غنچه ناشکفته بر این شاخسار ماند
44
زین پنج روزه عمر که چون برق وباد رفت
غمهای بی شمار به این دلفگار ماند
55
زان سرو خوش خرام که عمرش درازباد
از خویش رفتنی به من خاکسار ماند
66
خواهد گرفت دامن گل را به خون ما
این آشیانه ای که ز ما یادگارماند
77
از خود برآی زود که گردد گزنده تر
چندان که زهر در بن دندان مار ماند
88
غمهای من ز عشق سراسر نشاط شد
غیر از غمی که بر دلم از غمگسار شد
99
نتوان زمن به عشرت روی زمین گرفت
گردی که بر جبین من از کوی یار گرفت
1010
دست من ز رعونت آزادگی چو سرو
با صد هزار عقده مشکل زکار ماند
1111
صائب زاهل درد هم آواز من بس است
کوه غمی که بر دلم از روزگار ماند
Sources
Persian text source: Ganjoor

