غزل شمارهٔ 4409
Toggle stanza 1حکم است که کار شب آدینه بسازند
11
حکم است که کار شب آدینه بسازند
کار خرد از باده دیرینه بسازند
22
دریا به نظر تنگتر از چشم حباب است
کم ظرف کسانی که به گنجینه بسازند
33
خوش وقت گروهی که ز اسباب تعلق
چون نافه به یک خرقه پشمینه بسازند
44
این قوم خودآرا که کنون برسردستند
وقت است نگین خوداز آیینه بسازند
55
گنجینه دل را که پی گوهر مهرست
حیف است که پراز خزف کینه بسازند
66
واعظ تو همان در درک الاسفل جهلی
بهرتو اگرمنبر صد زینه بسازند
77
امسال گلی برسربازار نیامد
مرغان به همان مستی پارینه بسازند
88
جز صورت قاتل نکندعکس پذیری
از سنگ مزارم اگرآیینه بسازند
99
صائب دل او صاف شداز ناله گرمم
از سنگ بودرسم که آیینه بسازند
Sources
Persian text source: Ganjoor

