غزل شمارهٔ 1998
Toggle stanza 1جوهر غبار دیده حیران آینه است
11
جوهر غبار دیده حیران آینه است
نقش و نگار، خواب پریشان آینه است
22
داغ است از طراوت آن خط پشت لب
طوطی که خضر چشمه حیوان آینه است
33
در عهد حسن شوخ تو سیماب جلوه شد
حیرانیی که لنگر طوفان آینه است
44
چون آفتاب، خط شعاعی است جوهرش
تا پرتو جمال تو مهمان آینه است
55
تسخیر مشکل است پریزاد حسن را
این نقش در نگین سلیمان آینه است
66
هر صبح نیکوان به در خانه اش روند
این منزلت ز پاکی دامان آینه است
77
معشوق را حمایت عاشق بود حصار
طوطی چو موم سبز، نگهبان آینه است
88
بازار حسن او ز خط سبز گرم شد
زنگار اگر چه تخته دکان آینه است
99
در روزگار حسن تو شد خارخار شوق
هر جوهر نهفته که در کان آینه است
1010
خاکش به چشم اگر به دو عالم نظر کند
آن را که چاک سینه خیابان آینه است
1111
صائب مگر به مرهم زنگار به شود
داغی که از صفا به دل و جان آینه است
Sources
Persian text source: Ganjoor

