Toggle stanza 1
جوهر غبار دیده حیران آینه است
1

جوهر غبار دیده حیران آینه است

نقش و نگار، خواب پریشان آینه است

2

داغ است از طراوت آن خط پشت لب

طوطی که خضر چشمه حیوان آینه است

3

در عهد حسن شوخ تو سیماب جلوه شد

حیرانیی که لنگر طوفان آینه است

4

چون آفتاب، خط شعاعی است جوهرش

تا پرتو جمال تو مهمان آینه است

5

تسخیر مشکل است پریزاد حسن را

این نقش در نگین سلیمان آینه است

6

هر صبح نیکوان به در خانه اش روند

این منزلت ز پاکی دامان آینه است

7

معشوق را حمایت عاشق بود حصار

طوطی چو موم سبز، نگهبان آینه است

8

بازار حسن او ز خط سبز گرم شد

زنگار اگر چه تخته دکان آینه است

9

در روزگار حسن تو شد خارخار شوق

هر جوهر نهفته که در کان آینه است

10

خاکش به چشم اگر به دو عالم نظر کند

آن را که چاک سینه خیابان آینه است

11

صائب مگر به مرهم زنگار به شود

داغی که از صفا به دل و جان آینه است

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…