Toggle stanza 1
عشق را از دل سودازده ما ننگ است
1

عشق را از دل سودازده ما ننگ است

این پلنگی که با سایه خود در جنگ است

2

خاطر ساده دلان نقش جهان نپذیرد

شیشه صد میکده گر صرف کند بیرنگ است

3

چرخ را ناله من بر سر کار آورده است

از دم گرم من این دایره سیر آهنگ است

4

چون گره بر لب گفتار چو مرکز نزنم؟

عرصه دایره خلق عزیزان تنگ است

5

سبزی بخت، عبث جلوه فروشی نکند

که بر آیینه ما شهپر طوطی زنگ است

6

آفتابش به لب بام زوال استاده است

هر که چون شبنم گل، بسته آب و رنگ است

7

دل بی عشق خطر از دم عیسی دارد

شیشه چون شد تهی از باده، نفس هم سنگ است

8

سخن تلخ کند نرم، دل دشمن را

سرکه تند علاج دل سخت سنگ است

9

چشم بر اطلس افلاک ندارد صائب

کاین قبایی که بر قامت همت تنگ است

Sources

Persian text source: Ganjoor