غزل شمارهٔ 6125
Poet: Saib
Toggle stanza 1بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من
11
بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من
موج جوهر می زند آیینه زانوی من
22
بی تو گر پهلو به روی بستر خارا نهم
اضطراب دل زند صد سنگ بر پهلوی من
33
پنجه دعوی بتابم تیشه فولاد را
بسته تا پیکان او تعویذ بر بازوی من
44
سهل باشد خار مژگان گر به چشمم سبز شد
شیشه می می کشد قد در کنار جوی من
55
بس که آمد پا به سنگ محنتم در روزگار
رفته رفته سنگ شد همکاسه زانوی من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

