Toggle stanza 1
عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش
1

عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش

مغز اگر بیجا شود آشفته دستاری مباش

2

حلقه تن گر ز سیلاب فناصحرا شود

در سواد اعظم دل چار دیواری مباش

3

رشته جان گر شود کوته ز مقراض اجل

برمیان جسم کافر کیش زناری مباش

4

باد هستی از سر بی مغز اگر بیرون رود

یک حباب پوچ در دریای زخاری مباش

5

ازشنیدن گر شود معزول گوش ظاهری

در بساط قلزم و عمان صدف واری مباش

6

لب اگر خامش شود، یک رخنه غم بسته گیر

چشم اگر پوشیده گردد، داغ خونباری مباش

7

پای سیر از خواب سنگین اجل گر بشکند

خاکدان دهر را بیهوده رفتاری مباش

8

چند صائب بردل گم گشته خواهی خون گریست؟

در جگر پیکان زهر آلود خونخواری مباش

Sources

Persian text source: Ganjoor