غزل شمارهٔ 372
Toggle stanza 1گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش را
11
گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش را
چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟
22
در آغوشِ نسیم ِ صبحدم بیپرده چون بینم؟
گلِ رویی که من وا کردهام بندِ نقابش را
33
به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی؟
که وقت نیسواری میگرفتم من رکابش را؟
44
به خونم زد رقم، تا با قلم شد آشنا دستش
پریرویی که میبردم به مکتب من کتابش را
55
نهالی را که من چون تاک پروردم به خون دل
چسان بینم به جام دیگران صائب شرابش را؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
لب جویی که از عکس تو پردازیست آبش را
نفس در حیرت آیینه میبالد حبابش را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 89
نباشدگرکمند موج تردستی حجابش را
که میگیرد عنان شعلهٔ رنگ عتابش را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 90
سپردم دوزخ و آن داغهای سینه تابش را
سرابی بود در ره تشنه برق عتابش را
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5

