Audio
Toggle stanza 1
تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود
1

تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود

جگر سوخته ام خال لب کوثر بود

2

عشرت روی زمین بود سراسر از من

سایه سرو تو روزی که مرا بر سر بود

3

گرچه از حسن گلوسوز شکر دل می برد

سخن تلخ ترا چاشنی دیگر بود

4

سرمه گردید ز شرم تو زبانش در کام

شمع هرچند درین بزم زبان آور بود

5

در تمامی شود آیینه مه زنگ پذیر

بود ایمن ز کلف تا مه نو لاغر بود

6

ساده لوحی به بلای سیه انداخت مرا

زنگ صد پرده به از منت روشنگر بود

7

کاوش عشق به مقصود رسانید مرا

بحر شد قطره آبی که درین گوهر بود

8

عشق بحری است که هرکس ز نفس سوختگان

به کنار آمد ازین بحر گهر، عنبر بود

9

به نظر کار مرا ساخت جوانمردی عشق

ورنه این باده ز یاد از دهن ساغر بود

10

کوه غم گرچه نشد کم ز دل ما صائب

دل بیتاب همان کشتی بی لنگر بود

Audio

0:000:00

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor