غزل شمارهٔ 4418
Toggle stanza 1سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند
11
سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند
از باد بهار آتش سوداننشیند
22
مجنون تو بر دامن صحرا ننشیند
این گرد به هردامنی از پاننشیند
33
در کوی مکافات محال است که آخر
یوسف به سر راه زلیخاننشیند
44
در جیب صدف گوهرشهوارنماند
در دامن مریم دل عیسی ننشیند
55
بر صدر بود چشم تواضع طلبان را
آسوده بود هرکه به بالاننشیند
66
آن را که درست است ارادت به توکل
بی کشتی نشکسته به دریاننشیند
77
هر جا که رود قافله در کار ندارد
آن را که نشان قدم از پاننشیند
88
گر باد مرادست و گر باد مخالف
از جوش طرب سینه دریا ننشیند
99
از سینه کشیدن نفس سرد محال است
تادیگ دل از جوش تمنا ننشیند
1010
آنجا که کند ابر کرم قامت خود راست
عصیان نه غباری است که ازپاننشیند
1111
صائب دل هر کس که رمیده است زدنیا
شرط است که با مردم دنیاننشیند
Sources
Persian text source: Ganjoor

