Toggle stanza 1
یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی
1

یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی

سرنگون گردیده زین کشتی درین دریا بسی

2

خاک ها در کاسه سرکرده چون موج سراب

رهروان تشنه لب را جلوه دنیا بسی

3

ترک دنیا پیش دنیادوستان باشد عظیم

ورنه در قاف قناعت هست ازین عنقا بسی

4

نه همین قارون فرو رفته است در خاک سیاه

خویش را گم کرده اند از جستن دنیا بسی

5

خاکساری چون سرافرازی نمی دارد زوال

کوهها را پشت سر دیده است این صحرا بسی

6

شیشه پر زهر گردون چیست در دیر مغان

هر تنک ظرفی تهی کرده است ازین مینا بسی

7

آسمان سنگدل از گریه ما فارغ است

یاد دارد پل ازین سیلاب بی پروا بسی

8

از هزاران کس که می بینی یکی صاحبدل است

آهوی مشکین ندارد دامن صحرا بسی

9

دست بردار از خم آن زلف چون چوگان که کرد

سروران را گوی میدان صائب این سودا بسی

Sources

Persian text source: Ganjoor