غزل شمارهٔ 4743
Toggle stanza 1از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر
11
از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر
در زندگی قرار به زیر زمین مگیر
22
نتوان به علم رسمی از آتش نجات بافت
در پیش روی خود سپر کاغذین مگیر
33
سیلاب را ملاحظه از کوچه بند نیست
زنهار پیش دیدهٔ من آستین مگیر
44
شمع از گداز یافت به افسردگی نجات
راه سلوک بی نفس آتشین مگیر
55
پیوست نور شمع به صبح آفتاب شد
دامان یار جز به دم واپسین مگیر
66
از روی آتشین دل سنگ آب می شود
آیینه پیش طلعت آن مه جبین مگیر
77
دل را مکن شکار به دزدیدن نگاه
این صید رام را به کمند و کمین مگیر
88
صائب گزیده می شود از نیش منتش
زنهار شهد تاز مگس انگبین مگیر
Sources
Persian text source: Ganjoor

