غزل شمارهٔ 5523
Toggle stanza 1به ظاهر گرچه مهری بر لب خاموش خود دارم
11
به ظاهر گرچه مهری بر لب خاموش خود دارم
حباب آسا محیطی در ته سرپوش خود دارم
22
ندارد اختیاری آسمان در سیر و دور خود
که این خمخانه را من بیقرار از جوش خود دارم
33
نمی آساید از مشق کشاکش رشته جانم
اگرچه بحر را چون موج در آغوش خود دارم
44
کنم با روی خندان تلخکامان را دهن شیرین
نیم زنبور تا از نیش پاس نوش خود دارم
55
کند دل هر نفس در کوچه ای جولان ز خود کامی
چه خونها در جگر زین طفل بازیگوش خود دارم
66
به قدر بیخودی چون می توان گل چیدن از ساقی
درین محفل چه افتاده است پاس هوش خود دارم
77
سراپا یک دهن خمیازه ام صائب از حیرانی
اگرچه ماه را چون هاله در آغوش خود دارم
Sources
Persian text source: Ganjoor

