غزل شمارهٔ 5285

Toggle stanza 1
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده‌ام
1
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده‌ام
چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده‌ام
2
دست رغبت کس نمی‌سازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده‌ام
3
اختیارم نیست چون گرداب بر سرگشتگی
نبض موجم در تپیدن بی‌قرار افتاده‌ام
4
عقده‌ای هرگز نکردم باز از کار کسی
در چمن بیکار چون دست چنار افتاده‌ام
5
نیستم یک چشم زد ایمن ز آسیب شکست
گوییا آیینه‌ام در زنگبار افتاده‌ام
6
همچو گوهر گر دلم از سنگ گردد دور نیست
دور از مژگان ابر نوبهار افتاده‌ام
7
من که صائب کار یک‌رو کرده‌ام با کاینات
در میان مردم عالم چه کار افتاده‌ام

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor