غزل شمارهٔ 5505
Poet: Saib
Toggle stanza 1نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم
11
نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم
که چون تبخال من از تشنگی سیراب می گردم
22
سفیدی کرد چشمم را کف دریای نومیدی
همان من در تلاش گوهر نایاب می گردم
33
پر از گوهر کنم گر چون صدف دامان سایل را
همان چون ابرنیسان از خجالت آب می گردم
44
چه حاصل کز درازی رشته عمرم شود افزون
چو من از بیقراری خرج پیچ و تاب می گردم
55
جواب خشک می گوید به رویم ابر دریا دل
چو گوهر گرچه از یک قطره من سیراب می گردم
66
همان مشت خس و خاری است از گردش مرا حاصل
به گرد خویشتن چندان که چون گرداب می گردم
77
به صد جانب برد دل در نمازم از پریشانی
به رنگ سبحه من سرگشته در محراب می گردم
88
ندارد نفس کافر در مقام فیض دست از من
گران از خواب غفلت بیش در محراب می گردم
99
شبستان جهان را گرچه روشن از بیان دارم
همان چون شمع صائب از خجالت آب می گردم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

