Toggle stanza 1
مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بود
1

مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بود

پای طاووس اگر چون پر و بالش می‌بود

2

چون ثمر دست به رعنایی اگر می‌افشاند

لاف آزادگی از سرو حلالش می‌بود

3

گر برون نامدی از پرده جمالش، عالم

کف خاکستری از برق جلالش می‌بود

4

مرگ می‌شد به نظر دولت بیدار مرا

در قیامت اگر امید وصالش می‌بود

5

سالم از آتش سوزان چو سمندر می‌رفت

مرغ اگر نامه من بر پر و بالش می‌بود

6

این قدر در دل خون گشته نمی‌گشت گره

بوسه گر رنگی از آن چهره آلش می‌بود

7

می‌شد انگشت‌نما چون مه نو صائب فکر

اگر آن موی‌میان راه خیالش می‌بود

Sources

Persian text source: Ganjoor