غزل شمارهٔ 4206
Toggle stanza 1زاهد هوای عالم بالا نمی کند
11
زاهد هوای عالم بالا نمی کند
این رود خشک روی به دریا نمی کند
22
آسوده است زاهد خشک از فشار عشق
شهباز قصد سینه صحرا نمی کند
33
در رستخیز رو به قفا حشر می شود
اینجا کسی که پشت به دنیا نمی کند
44
نتوان به کوه غم دل ما را شکست داد
از فیل مست کعبه محابا نمی کند
55
اینجا اگر به دانه نبندی دهان مور
در زیر خاک با تو مدارا نمی کند
66
بیهوده دست بر دل ما می نهد طبیب
لنگر علاج شورش دریا نمی کند
77
درد سخن همان به سخن می شود علاج
این درد را مسیح مداوا نمی کند
88
مریم به رشته ای که بتابد ز مهر خویش
از آسمان شکار مسیحا نمی کند
99
در سایه حمایت عشق است جان ما
ما را زبون خود غم دنیا نمی کند
1010
جز ناخن شکسته و آه جگرخراش
از کار ما گره دگری وا نمی کند
1111
صائب غبار سینه مشکل پسند ماست
داغی که کار دیده بینا نمی کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

