غزل شمارهٔ 4044
Toggle stanza 1از شرم ناله ام که دل از کار می برد
11
از شرم ناله ام که دل از کار می برد
بلبل به زیر پر سر منقار می برد
22
هرکس که بی شراب رود برکنار کشت
آیینه را به چشمه زنگار می برد
33
بر باغبان به چشم دگر می کند نگاه
مرغی که ره به رخنه دیوار می برد
44
زهاد را به باغ که تکلیف می کند
این خار خشک را که به گلزار می برد
55
زلف ز پا فتاده بود رشته امید
چشم ز کار رفته دل از کار می برد
66
تکلیف ماهتاب به من هرکه می کند
مجروح را به سیر نمکزار می برد
77
از بیم دستبرد تعدی ز بوستان
گل التجا به گوشه دستار می برد
88
زلف تو صد موذن تسبیح گوی را
کاکل کشان به حلقه زنار می برد
99
صائب چه نعمتی است که طبع غیور من
منقار بسته ام ز شکرزار می برد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

