غزل شمارهٔ 1374
Poet: Saib
Toggle stanza 1بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
11
بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
برگ عیش پنج روزم را به دامان کرد و رفت
22
آه دود تلخکامان کار خود را می کند
زلف پندارد مرا خاطر پریشان کرد و رفت
33
ذره ای از آفتاب عشق در آفاق نیست
این شرر را کوهکن در سنگ پنهان کرد و رفت
44
وقت آن کان ملاحت خوش که از یک نوشخند
داغهای سینه ما را نمکدان کرد و رفت
55
هر که زین دریای پر آشوب سر زد چون حباب
تاج و تخت خویش را تسلیم طوفان کرد و رفت
66
پاس لشکر داشتن از خسروان زیبنده است
این نصیحت مور در کار سلیمان کرد و رفت
77
هر که بیرون آمد از دارالامان نیستی
چون شرر در اوج هستی یک دو جولان کرد و رفت
88
روزگار خوش عنانی خوش که چون سیل بهار
کعبه گر سنگ رهش گردید، ویران کرد و رفت
99
هر که صائب از حریم نیستی آمد برون
بر سر خشت عناصر یک دو جولان کرد و رفت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

