غزل شمارهٔ 250
Toggle stanza 1حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
11
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
گردش چشمی بود بس حلقه زنجیر ما
22
ما خراب از آب شمشیر تغافل گشته ایم
می توان کردن به گرد دامنی تعمیر ما
33
از عیار نامه ما دردمندان آگهند
می شود در زخم ظاهر جوهر شمشیر ما
44
چون کمان هر چند مشت استخوانی گشته ایم
می شود از جوشن گردون ترازو تیر ما
55
دل ز بیم غمزه از زلفش نمی آید برون
بیشتر در پرده شب می چرد نخجیر ما
66
در فضای خاطر ما تیر پیکان می شود
آه می گردد گره در سینه دلگیر ما
77
منزل نقل مکان ماست اوج لامکان
وادی امکان ندارد عرصه شبگیر ما
88
از خجالت چون نگردد تیشه فرهاد آب؟
کوه را برداشت از جا ناله زنجیر ما
99
خواب ما با خواب چشم یار از یک پرده است
هیچ کس بیرون نمی آرد سر از تعبیر ما
1010
گنجها در گوشه ویران ما در خاک هست
آبروی سعی را گوهر کند تعمیر ما
1111
دیدن ما تلخکامان تلخ سازد کام را
دایه گویا داد از پستان حنظل شیر ما
1212
مادر از فرزند ناهموار خجلت می کشد
خاک سر بالا نیارد کرد از تقصیر ما
1313
خود هم از زلف دراز خویش دربند بلاست
یک سرش بر گردن یوسف بود زنجیر ما
1414
این که صائب دست ما از دامن او کوته است
نارسایی های اقبال است دامنگیر ما
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما
حلقه میسازد صدا را نسبت زنجیر ما
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 197
نغمه رنگ افتاده نقش بینشان تأثیر ما
مطربی کوکز سر ناخنکشد تصویر ما
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 198
ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
التفات خاطر پیران بود تدبیر ما
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 35
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما
چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 10
تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
لنگ سازد خویش را آهوی آهوگیر ما
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 251

