Toggle stanza 1
نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم
1

نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم

مرا دریاب ای برق بلا تا حاصلی دارم

2

تمنای رهایی چون به گرد خاطرم گردد

تو غافل گیر و من مرغ نگاه غافلی دارم

3

به ناخن جوی شیر از سنگ می باید برآوردن

به این بی دست و پایی طرفه کار مشکلی دارم

4

نپیچم گردن تسلیم اگر دشمن سرم خواهد

اگر چه تنگدست افتاده ام دست و دلی دارم

5

تو ای زاهد برو در گوشه محراب ساکن شو

که من چون درد و داغ عشق جا در هر دلی دارم

6

عجب دارم به دیوان قیامت در حساب آیم

که من از دفتر ایجاد، فرد باطلی دارم

7

به من باد مخالف حمله می آرد، نمی داند

که من چون دامن تسلیم در کف ساحلی دارم

8

زبیقدری چنین بی دست و پا گردیده ام صائب

اگر دست مرا گیرند دست قابلی دارم

Sources

Persian text source: Ganjoor