Toggle stanza 1
ز بی قراری من می کند سفر بالین
1

ز بی قراری من می کند سفر بالین

ز دست خویش کنم چو سبو مگر بالین

2

همان ز پستی بالین نمی برد خوابم

ز گرد بالش گردون کنم اگر بالین

3

ز بی قراری من چون سپند جست از جای

نشست هر که مرا چون چراغ بر بالین

4

ز گرمی جگرم لعل آتشین گردد

به وقت خواب کنم خشت خام اگر بالین

5

ز دست و تیغ خزان گوییا خبر دارد

که می کند گل این بوستان سپر بالین

6

مرا سری است که چون لاله داغدار شود

کنم ز کاسه زانوی خود اگر بالین

7

عجب نباشد اگر بال و پر برون آرد

کشید از سر من بس که دردسر بالین

8

کسی به ملک غریبی عزیز می گردد

که در وطن کند از سنگ چون گهر بالین

9

چگونه خواب پریشان نسازدم بیدار؟

که کج گذاشت مرا زلف زیر سر بالین

10

مرا به داغ جنون نیست الفت امروزی

همیشه داشت ز سرگرمیم خطر بالین

11

رهین پرتو منت چرا شوم صائب؟

مرا که از تب گرم است شمع بر بالین

Sources

Persian text source: Ganjoor