غزل شمارهٔ 4024
Toggle stanza 1رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
11
رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
گسیخت ریشه این نخل تا به آب رسید
22
به دوستان هوایی مبند دل زنهار
که چشم بد به شراب من از حباب رسید
33
ز نارسایی بخت سیاه در عجبم
که چون ز کوه صدای مرا جواب رسید
44
گشود دفتر انصاف خط مهیا شو
که بیحساب ترا نوبت حساب رسید
55
نکرده است زیان هیچ کس ز سربازی
ز گل برید چو شبنم به آفتاب رسید
66
ز پیچ وتاب محبت مپیچ سر زنهار
که دست رشته به گوهر ز پیچ وتاب رسید
77
به داغ تشنه لبی صبر کن که در محشر
توان به چشمه کوثر ازین سراب رسید
88
ز باج وخرج مسلم شدن تلافی کرد
ز سیل هرچه به این کشور خراب رسید
99
همین ز خاک فرج کامران نشد صائب
که فیض هم به ظهوری ازین جناب رسید
Sources
Persian text source: Ganjoor

