Toggle stanza 1
رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
1

رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید

گسیخت ریشه این نخل تا به آب رسید

2

به دوستان هوایی مبند دل زنهار

که چشم بد به شراب من از حباب رسید

3

ز نارسایی بخت سیاه در عجبم

که چون ز کوه صدای مرا جواب رسید

4

گشود دفتر انصاف خط مهیا شو

که بیحساب ترا نوبت حساب رسید

5

نکرده است زیان هیچ کس ز سربازی

ز گل برید چو شبنم به آفتاب رسید

6

ز پیچ وتاب محبت مپیچ سر زنهار

که دست رشته به گوهر ز پیچ وتاب رسید

7

به داغ تشنه لبی صبر کن که در محشر

توان به چشمه کوثر ازین سراب رسید

8

ز باج وخرج مسلم شدن تلافی کرد

ز سیل هرچه به این کشور خراب رسید

9

همین ز خاک فرج کامران نشد صائب

که فیض هم به ظهوری ازین جناب رسید

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 4024 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood