غزل شمارهٔ 4804

Toggle stanza 1
به اختیار ز نزهت سرای جان برخیز
1

به اختیار ز نزهت سرای جان برخیز

گران نگشته ازین خاک آستان برخیز

2

گره مشو به دل خاک تیره چون قارون

چوعیسی از سر این تیره خاکدان برخیز

3

چو تخم اشک ممان از فسردگی در خاک

چو آه گرم شو از سینه جهان برخیز

4

اجل نیامده جان را به طاق نسیان نه

روان نگشته قضا از سر روان برخیز

5

دمادم است که در خرمن تو افتاده است

ز زیر تیغ شرربار کهکشان برخیز

6

ز گریه دل شب، روی شمع نورانی است

تو نیز شب به دو چشم شررفشان برخیز

7

مده ز دست گریبان غنچه خسبی را

گل صباح، گل از بستر گران برخیز

8

تلاش عالم بالای خاکساری کن

به صدر اگر بنشینی، ز آستان برخیز

9

نفس شمرده زدن صبح را جوان دارد

توهم شمرده نفس خرج کن، جوان برخیز

10

پل شکسته به سیلاب برنمی آید

ز راه اشک من ای طاق کهکشان برخیز

11

محک چه صرفه برد از زر تمام عیار؟

ز پیش راه من ای سنگ امتحان برخیز

12

منه به دوش عصا بار ناتوانی خویش

شراب کهنه به دست آور و جوان برخیز

13

زبان طرز نظیری است صائب این مصرع

که پیش ازان که نگردیده ای گران برخیز

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 4804 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood