غزل شمارهٔ 3144

Toggle stanza 1
به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
1

به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد

زجذب طوطیان از بند نی، شکر برون آمد

2

زخط عالم سیه شد در نظر آن خال موزون را

سرآید عمر موری را که بال و پر برون آمد

3

نگاهش تا زمژگان تاخت بیرون سوخت عالم را

عجب آتش عنانی از صف محشر برون آمد

4

نه امروز از خرابات مغان مخمور می آیم

مکرر ساغرم لب تشنه از کوثر برون آمد

5

چو قسمت نیست، از اقبال کاری برنمی آید

زظلمت با دهان خشک اسکندر برون آمد

6

مگردان روی از بخت سیه گر بینشی داری

که اخگر شسته رو از زیر خاکستر برون آمد

7

زفکر عاقبت دریای خون شد قطره ام صائب

که از بحر صدف می بایدم گوهر برون آمد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor