Toggle stanza 1
رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست
1

رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست

ما نه از راه بخیلی رد سایل کرده ایم

2

از دهان گاز صد زخم نمایان خورده ایم

تا زبان آتشین را شمع محفل کرده ایم

3

پیش سروی کز خرامش آب حیوان می چکد

ما نظربازی به سرو پای در گل کرده ایم

4

روی خود بر خاک می مالیم از شکر وصول

روی اگر چون موج از دریا به ساحل کرده ایم

5

جلوه گاه یار هم دیوانگی می آورد

صلح ما از جلوه لیلی به محمل کرده ایم

6

شانه با زلف پریشان، باد با سنبل نکرد

آنچه از زور جنون ما با سلاسل کرده ایم

7

کم نشاطی نیست آزادی ازین وحشت سرا

زیر شمشیر شهادت رقص بسمل کرده ایم

8

دادخواهی می شود در نوبهار رستخیز

در زمین شور هر تخمی که باطل کرده ایم

9

صائب از زخم زبان موج خونها خورده ایم

تا به دریا جویبار خویش واصل کرده ایم

10

ما ره نزدیک دور از طبع کاهل کرده ایم

در میان ره ز غفلت خواب منزل کرده ایم

11

ما چو گل با روی خندان در شهادتگاه عشق

خون خود با خونبها در کار قاتل کرده ایم

Sources

Persian text source: Ganjoor