غزل شمارهٔ 4668
Toggle stanza 1ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار
11
ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار
چشم مخمور تو گیرنده تر از خواب بهار
22
ابر خشکی است که در شوره زمین می گردد
باگل روی تو شادابی مهتاب بهار
33
مستی چشم تورا رطل گران حاجت نیست
بی نیازست ز افسانه شکر خواب بهار
44
برق خاروخس تقوی است شکرخنده گل
سیل ناموس بود چهره شاداب بهار
55
لازم عهد جوانی است سیه کاریها
روشن است این سخن از تیرگی آب بهار
66
پیش ازان دم که خزان زرد کند رخسارش
آب ده چشم ز خورشید جهانتاب بهار
77
عقل پیری ز من ایام جوانی مطلب
که در ایام خزان صاف شود آب بهار
88
جگر سوخته لاله خبر می بخشد
صائب ازشعله دیدار جگر تاب بهار

