غزل شمارهٔ 6143

Toggle stanza 1
دشمن از غمخانه من شاد می آید برون
1

دشمن از غمخانه من شاد می آید برون

سیل روشن زین خراب آباد می آید برون

2

دور گردان را به آتش رهنمایی می کند

از سپند من اگر فریاد می آید برون

3

تا غبار خط ازان رخسار می گردد بلند

عاشقان را گرد از بنیاد می آید برون

4

شهپر دولت فلک پرواز می گردد ز تیغ

این هما از بیضه فولاد می آید برون

5

حاصل صورت پرستی غوطه در خون خوردن است

این صدا از تیشه فرهاد می آید برون

6

رتبه آزادگی نتوان به کوشش یافتن

سرو و سوسن از زمین آزاد می آید برون

7

از فقیر افزون توانگر آه حسرت می کشد

دود بیش از خانه آباد می آید برون

8

ناله مظلوم استقبال ظالم می کند

از کمان پیش از نشان فریاد می آید برون

9

سرخ رویی بی تعب صائب نمی آید به دست

این صدا از سیلی استاد می آید برون

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor