غزل شمارهٔ 3695
Poet: Saib
Toggle stanza 1اگر بهانه طفلان تمام می گردد
11
اگر بهانه طفلان تمام می گردد
به بوسه هم لب لعل تو رام می گردد
22
امیدها به لبش داشتم، ندانستم
که این قدح به چشیدن تمام می گردد
33
به عاشقان سیه روز خنده بیدردی است
ترا که صبح بناگوش شام می گردد
44
شوند آدمیان طفل مشرب از پیری
درین چمن ثمر پخته خام می گردد
55
تو چون به جلوه زمین را ز باده آب دهی
افق به دور زمین خط جام می گردد
66
اگرچه لاغری، از فربهی امید مبر
که در دو هفته مه نو تمام می گردد
77
چنین که می پرد از بهر صید چشم ترا
ز خاک حرص تو افزون چو دام می گردد
88
کمال نشأه اسنان به مهر خاموشی است
خم شراب به خشتی تمام می گردد
99
شود ز تنگ شکر صائب آنقدر گویا
که رزق طوطی شیرین کلام می گردد
Sources
Persian text source: Ganjoor

