Toggle stanza 1
به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
1

به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون

کدامین دانه را دیدی ز خود دام آورد بیرون؟

2

ز خط عنبرین یار روشن شد چراغ من

ز ظلمت اختر پروانه را شام آورد بیرون

3

ز شکرخنده زهر چشم خوبان کم نمی گردد

که نتواند شکر تلخی ز بادام آورد بیرون

4

به همواری توان سنگین دلان را مهربان کردن

که موم از چرب نرمی از نگین نام آورد بیرون

5

گرانسنگ است تمکین تو، ورنه جذب شوق من

ز کوه قاف عنقا را به ابرام آورد بیرون

6

غریقی را برون می آرد از دریای بی پایان

مرا هر کس که از فکر سرانجام آورد بیرون

7

مکن زین بیش بی پروایی ای صیاد سنگین دل

که از بی تابیم وقت است پر دام آورد بیرون

8

ز دولت تشنه خون رعیت می شود ظالم

زبان تیغ را سیرابی از کام آورد بیرون

9

ز مضمونش نشد آگاه عقل خرده بین صائب

مگر پیر مغان سر از خام جام آورد بیرون

Sources

Persian text source: Ganjoor