Toggle stanza 1
بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم
1

بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم

خنده بیدردی گل دیدم وگریان شدم

2

عشق بر هر کس که زورآورد من گشتم خراب

سیل در هر کجا که پا افشرد من ویران شدم

3

لقمه بی استخوان من لب افسوس بود

در چه ساعت بر سر خوان فلک مهمان شدم

4

برگ کاه من ز حیرت پشت بر دیوار داشت

جذبه ای از برق دیدم آتشین جولان شدم

5

بیقراران پای نتوانند در دامن کشید

دامن مطلب به دست افتاد سرگردان شدم

6

خنده می گویند صبح نوبهار عشرت است

من ندیدم روزخوش چون غنچه تا خندان شدم

7

بحر رحمت را تصور کرده بودم بیکنار

از غبار خط به گرد عارضش حیران شدم

8

کاسه در یوزه پیش خضر صائب چون برم

من که از فکر دهانش چشمه حیوان شدم

Sources

Persian text source: Ganjoor